0
 
چهل پسینی
تاریخ انتشار : 25 تير 1398 ساعت 19:17:43 | تعداد بازدید: 540
صمد(یعقوب) کامجو: در لارستان هوا در ماه های تیر ومرداد بسیار گرم است . صبح که از خواب بلندشدیم بویی به مشام می رسیداز بباجی « مشهدی مَش کریم» سئوال کردیم این بوی چیست ؟ 
 
می گوید بوی نم !به ابر های بزرگ که معمولا طرف شمال شرقی لار نمایان است اشاره می کند واین جمله به زبان می آورد «چُوک» ازِ تای ! منظورت چیست ؟ در جواب می گوید امروز بعد از ظهر اول بادَ غَل( طوفان )،برق وغرشت( رعد وبرق )، بَرو ( باران ) وبعدُش بیخ کَلَه کَلَه (رودخانه ی پر آب )می آید.جالب اینجا بود که پیش بینی درستی هم داشت . البته بیشتر پسینی ها ( عصر ها ) این برنامه داشتیم شاید در طول تابستان به چهل تا نمی رسید ولی این اصطلاحی بود که لارستانی ها دارند.بی صبرانه منتظرمی ماندیم چون علاقه به برکه ، رُمزَه ، شنا وآب داشتیم خوشحال بودیم .

ساعت 4 تا 5بعدازظهر اولین نشانه که همانا باد بود نمایان می شد . باد که نبود طوفان بود !. صدای قوطی، افتادن وسایل و شکستن شاخه های درخت و به هوا فرستادن پلاستیک وافتادن خُمَه ی مهویه وریختن شدن آن از رَچِنَه ( ناودان ) وافتادن آنتن تلویزیون از سوی دیگر مشخص بود . بی بی فریاد می زد سیاه بِ بِش برو وسِر خُمَه ی مهویه اُنِس . می گفت جهنم لباس قرمز مَبَره ( پوشیده ام ) برق مَزِن خُشک مَواکُن.شرکت برق هم بلافاصله برق شهر را قطع می کردحق هم داشتندشکسته شدن شاخه ها وخطر افتادن درخت روی سیم برق وجود داشت.برق وغرشت شروع می شد . بی بی همانطور شَواخَند . شَگُت ای خدا نابُو اول بَرو بیا بعد باد ! همه جا کثیف بُاس (شد)بعد هم غُرِشتی تند که شَکِه شَگُت ( می گفت ) رَحمَتُد بی زحمت بُو . ( رحمت خدا یعنی بارون بی زحمت باشد )دعا می کرد ای خدا غَضَبُت کوه بِگِره / دَشت ُ بیابُو بِگِره / یعنی ای خدا قهرت وغضبت ( رعد وبرق) روی بیابان وکوه ودشت بگیرد.با هررعد وبرقی انگار تَپَه ی آسمان اَکَت ( می افتاد ) و یک پِریشی ( باران تند ) شَوادا( می ریخت ) که در عرض یک دقیقه باغچه وکوچه ومحله اَزره آو شَواکِه، شُخُو ( حباب ) هم تشکیل می شد . وبچه ها بلافاصله در این رابطه شعر می خواندند .

شُو خُو اَ لُو اَوُ اُدَای / نَنَش اَ دُمِ گُو اَدَای / بباجی که این صحنه هارا می دید .تشخیص می داد که این رعد وبرق وباران روی کجا قرار دارد . شَگُت برق وغرشت روی صحرای دَشتو کُدُر بند واناغ اُشبا ولی همانطور در حال گردش است .بعد از بارندگی شدید مردم منتظر آمدن بیخ ( رودخانه ) بودند . بیخ شَبِس ( رودخانه می آمد ) آن هم چه بیخی ، بیخه کَلّه کَلّه (رودخانه پر تا پر ) همه خوشحال بودند آب تابستانی بوی مخصوصی داشت که لاری ها به آن « اُوه اَمِنَه » می گفتند.( به علت عبورکردن آب رودخانه از روی علف ها این بو داشت )ایشان معتقد بود این آب در این فصل برای ریزه ی گرمایی خوب است . ولی برای خوردن چون بو می دهد مناسب نیست .کشاورزان تَل کار می کردند(همانطور که زمین پرازآب بود تخم کَرکُو و هندونه ،خیارزَه می کاشتند )بچه هاوجوانان هم در برکه های روباز یا در رُمزَه هایادر گودشنی شنا وکنتوپ ( شیرجه محلی ) می زدندبعضی ها هم به وسیله بستن «اَسپَکو» به کمرشنا یاد می گرفتند .یادش به خیر چهل پسینی .

صمد کامجو


کد مطلب: 10086
 
کد امنیتی:   
 [0 نظر]