0
 
صطلاحی پیرامون زبو(زبان)
تاریخ انتشار : 11 آذر 1393 ساعت 22:58:06 | تعداد بازدید: 807
اصطلاحی پیرامون زبو(زبان) 
« میلاد لارستان»
 
* «زبو» لالک تتک بکت! (نفرینی است)
زبانت لال شود.
اگر شخصی پشت سر دیگری غیبت کند، او را چنین نفرین می‌کنند.
* زَبوت» اَکلمه لا اله الا الله نِگَرده (نفرینی است)
(به هنگام مرگ) نتوانی شهادتین خود را بگویی.
اگر شخصی اهل تهمت زدن باشد، او را چنین نفرین خواهند کرد.
*زَبو، قَپون خُدائه!‌(اصطلاحی است)
زبان، ترازوی خداست.
زبان هر طور که خواستی می‌توانی بچرخانی ولی سعی کنید از آن به خوبی استفاده نمایید.
*مَچی اَتِکِ «زبوئه»‌! (ضرب‌المثلی است)
زبان سرخ، سر سبز را می‌دهد بر باد.
از زبان هر کاری ساخته است.
مواظب حرف زدن خودت باش (پسینی بسنج و صبایی بگو) مزن بی‌تأمل به گفتار دم.
*زبوت» و یک آو، تَزیر اَچو! (نفرینی است)
زبانت را همراه آب قورت دهی.
یعد از این زبان نداشته باشی که تهمت بزنی یا غیبت کنی و بد و بیراه بگویی.
*از «زبو» بِبِش ! (نفرینی است)
بر اثر سکته زبانت را از دست بدهی تا نتوانی پشت سر کسی غیبت کنی یا تهمت بزنی یا بد دهنی کنی.
وقتی که از دست زبان کسی به ستوه آمده باشی و نتوانی از پس زبانش برآیی.
*دُت و گُش کَر، و چَش کور، و «زَبو» لال!
قدیم در مورد دختران می‌گفتند که هر چه شنیده‌اید و هرچه را که می‌بینید «که نباید آن را بازگو کنند» حتما از گفتن آنها خودداری کنند و به زبان نیاورید، وگرنه فتنه خواهد شد.
*کَلّه‌ای که از قصابی دارِن هم «زبو» اُشه! (اصطلاحی است)
وقتی به دختری که زبان درازی می‌کند بگویند: اینقدر دعوا و زبان درازی نکن در پاسخ این اصطلاح را می‌گوید که چون زبان دارم باید از آن برای دفاع از خود استفاده کنم.
*بی‌ «زبوئه» ! (صفتی است)
کم حرف است. نمی‌تواند از حق خود دفاع کند.
*بی‌زبو شُواجا آردِه که آزار شَدِدائِن. (اصطلاحی است)
اگر زبان دفاع از خود را نداشته باشی به تو ظلم خواهد شد.
*زبوگاه» ببش بهتر از اِدَئه که … گاه ببش.
از هر طریقی سر زبان‌ها بیفتی و بدنام شوی بهتر از ین است که از طریق بی‌ناموس شدن بدنام و بی‌ابرو شوی.
*و «زبوش» مَکِس شَزتَهِ خُش اَدَر کِرده! (اصطلاحی است)
بسکه بددهن است هیچ کس جرأت دعوا کردن و ایراد گرفتن از او را ندارد. قهار است.
*و «زبوش» مار از سوراخ اَدَر اَکَشه! (ضرب‌المثلی است)
بسیار زیرک و خوش زبان است.
*و «زبوش» خُش وابا! (ضرب المثلی است)
به خاطر زبانش است که توانسته خود را نگه دارد. (شیرین زبان بودن فرد را معنی می‌دهد)
*چاره «زبوش» ناشا کِردَه (اصطلاحی است)
از پس زبان او برنمی‌آیی (بد دهن بودن فرد را معنی می‌دهد)
*و «زبوش» اُش باخته!
به خاطر زبانش است که شکست خورده و به جایی نرسیده است.
*«زبو» مَز حلق اَدر اُندایی! (اصطلاحی است)
وقتی می‌گویند تشنگی بیش از حد که بر کسی غالب شود.
*«زبوش» شو بُلُدِه!
انگار لال مونی گرفته که به موقع حرف نمی‌زند.
*«زبو» مَلو مَکَش! (اصطلاحی تهدیدآمیز)
با من زبان درازی نکن که نتیجه‌اش را خواهی دید.
*گول «زبوش» اُمخَه! (اصطلاحی در جهت منفی)
با زبانش مرا فریب داد.
*هرچی شه دلِ، شَه «زَبوئه»! (اصطلاحی در جهت مثبت)
دل و زبانش یکی است. بی‌شیله پیله بودن شخص صادق.
*«زبوم» شو قُلفْ کِه.
زبانم قفل شد و نتوانستم جواب منفی بدهم.
*زبوم شَت (دِلم شَت)
زبانم از ترس بند آمد و نتوانستم حرفی بزنم.
*«زبوش» اَگِشتایی ولی خُش از مَچی بُدِه!
یعنی با توجه به این که توان جسمی خودرا از دست داده و زمین‌گیر شده ولی زبانش حکمفرمایی می‌کند و مردم از زبانش می‌ترسند.
*«زبون» خیر اُنِس!
زبانت را در جهت امور خیر و نیک، به کار ببر و با زبانت شر به پا نکن.

کد مطلب: 9893
 
کد امنیتی:   
 [0 نظر]